توی روایت اومده که زیرک ترین مردم کسیه که از نفس خودش حسابرسی کنه. مطلب زیر یادداشتهای دفترچه محاسبه نفس شهید علی بلورچی. این شهید بزرگوار که موقع شهادت 21 سال داشته تنها 9 ماه قبل از شهادتش شروع به محاسبه نفس کرد که در مدت این 9ماه 101 گناه برای خودش یادداشت کرده...گناه هایی که خیلیاش رو ما جزء حسنات خودمون میدونیم و نسبت به خیلیای دیگش کاملا بی تفاوتیم و اصلا اونها رو گناه نمیدونیم:
...تا مورد 55 رو توی پست قبلی خوندیم. حالا ادامه...
56- تواضع و زهد نبود!
57- کمبود شخصیت داشتم و با خود بزرگنمایی سعی در جبران آن داشتم!
58- خوف نداشتم!
59- گستاخی داشتم و حیا نداشتم!
60- ایذاء مومن نمودم.
61- نماز را به حالت خواب خواندم و اصولا به یاد مولایم نبودم!
62- دعای عهد را نخواندم!
63- عبرت از حالات دنیا نگرفتم!
64- حب دنیا خیلی دارم و حقیقتا نفس در کنترل شیطان است و خودم نه کنترل خودم!
65- واجبات را متوجه نبودم!
66- دقت در نیات وجود نداشت!
67- نفس خیلی طغیان کرد.
68- قلب متوجه خدای تبارک و تعالی نبود!
69- آمادگی برای مرگ وجود نداشت!
70- احساس مسولیت کم بود!
71- نظم کم بود!
72- تفکر و تعمق وجود نداشت!
73- چشم آزاد بود و بیهوده به اطراف نگاه میکرد و گاهی به محارم الهی برمیخورد و متاسفانه بر قلب نیر تاثیر سوء میگذاشت.
74- ذکری که موجب صعود شود وجود نداشت!
75- آنچه نباید میگفتم گفتم!
76- شهوت خواب پیدا کردم!
77- ریا کردم و خواستم سواد خود را به رخ دیگران بکشم.
78- در حال خنده نوعی غفلت در خود حس کرد!
79- در مقابل روی کردن دنیا به سوی خودم سست بودم و دائما در ذهنم بود!
80- تعارف و تمجیدها وسوسه مینمود!
81- پناه بردن به حضرت حق و استغاثه حقیقی خیلی کم بود!
82- عشق به خدا را تقویت ننمودم!
83- حالت انابه وجود نداشت!
84- دعا به علت کسب صفات رذیله در روز و سریع خواندن با توجه کامل نخواندم.
85- چند شبی است که سوره واقعه را بی رغبت میخوانم!
86- با آنکه میدانستم دارم اشتباه میکنم اما اشنباه کردم!
87- چند مورد عجله و شتاب زدگی وجود داشت!
88- علاقه به مدح دیگران وجود نداشت!
89- حفظ سر نشد.
90- سوز و ناله کم بود!
91- توسل و ارتباط با عالم قدس خوب نبود!
92- بصیرت کم بود!
93- هنگام غروب خوابیدم که حال و صفای قلب گرفته شد!
94- شهوت خودش را خیلی فعال نشان میدهد باید مراقب بود.
95- اگر عنایتی شده بود در اول صبح، به واسطه خواب بعد از نماز کم شد!
96- توجه به باطن امور و حضور قلب توجه به نوس چه هنگام وسوسه و چه غیر آن خیلی کم بود.لذا در دام شیطان افتادم و علی الخصوص در دامهایش حب دنیا بود که شدیدا متاثر شدم. آنگونه که در نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و اوقات ما بین اینها تماما ذهنم مشغول دنیا بود. لذا از خداوند نجات خود را خواستاریم!
97- حجابهای قلب خیلی زیاد بود و امروز این مطلب برای قلب درک شد!
98- زهد و فقر و اخلاص کم بود!
99- انقطاع از دنیا نبود بلکه بر عکسش بود!
100- احساس کردم چقدر بین من و رب حق حجاب وجود دارد.
101- خود را همه کاره جلوه دادم و شیطان از این راه خوب موفق شد!
بسم الله الرحمن الرحیم
101 گناه یک شهید
توی روایت اومده که زیرک ترین مردم کسیه که از نفس خودش حسابرسی کنه. مطلب زیر یادداشتهای دفترچه محاسبه نفس شهید علی بلورچی. این شهید بزرگوار که موقع شهادت 21 سال داشته تنها 9 ماه قبل از شهادتش شروع به محاسبه نفس کرد که در مدت این 9ماه 101 گناه برای خودش یادداشت کرده...گناه هایی که خیلیاش رو ما جزء حسنات خودمون میدونیم و نسبت به خیلیای دیگش کاملا بی تفاوتیم و اصلا اونها رو گناه نمیدونیم:
1- نماز صبح را بی حال خواندم و اصولا حال نداشتم و خیلی بی حال زیارت عاشورا را خواندم.
2- خواب بر من غلبه کرد.
3- یاد امام زمان7 کم بودم و هستم.
4- الفاظ زاید زیاد به کار بردم.
5- مشارطه نکردم.
6- زود عصبانی میشوم.
7- شهوت شکم داشتم.
8- ریا کردم.
9- حب دنیا داشتم.
10-حضور قلب در سر نماز خیلی کم بود.
11- خود را بهتر از آنچه هستم به دیگران نمایاندم.
12- نفس را رفاه قرار دادم و در مضیقه نبود.
13- دروغ گفتم.
14- برای غیر خدا کار کردم.
15- یاد دنیا بودم.
16- تقوا نداشتم.
17- وقت زیاد تلف کردم!
18- امروز تماما معصیت و غفلت بود.
19- نماز ظهر و غصر و مغرب و عشا را با حال نخواندم!
20- ذکر را با توجه زیاد نمیخواندم!
21- شاید غیبت کردم.
22- نفس در آرامش بود!
23- خدا ا ناظر بر اعمالم ندیدم.
24- غیبت شنیدم.
25- کنترل زبانم کم بود.
26- تند خویی کردم.
27- کم فکر کردم!
28- به آنچه علم داشتم عمل نکردم!
29- درسم را خوب نخواندم!
30- خیلی صحبت بیخود کردم و این باعث شد که حالت غفلت داشته باشم!
31- یاد مرگ و قیامت و روز جزا نبودم.
32- خود را بزرگ جلوه دادم!
33- دخالت در امور معصیت آلوده کردم.
34- مراقبت از چشمها خیلی کم بود.
35- بی وضو خوابیدم!
36- میل زیادی به ریا داشتم و امور را آن گونه جلوه میدادم که حقیقت نداشت
37- حب مقام داشتم و آن را نیز آرضا کردم!
38- معاشرت با افراد غیر لازم کردم!
39- خود بزرگ بینی و عجب داشتم!
40- از فرصتهایم خیلی کم بهره بردم و استفاده خوبی نکردم!
41- به طور جدی یاد مرگ نکردم!
42- زیاد به یاد امام زمان7 نبودم.
43- با نفس درگیر بودم!
44- با نفس درگیر بودم!
45- کبر داشتم و به خود مغرور شدم!
46- دقت در اعمال و فکر در آنها کم بود یا نبود!
47- زخم زبان زدم.
48- قرآن کم خواندم!
49- در مهلکه سقوط قرار گرفته ام.
50- خواطر نفسانی کنترل نشد!
51- نماز را با علاقه و شوق نخواندم!
52- در جهت خود سازی گامی بر نداشتم!
53- در حال موتور سواری حب دنیا تاثیر گذاشت و موجب شد معصیت کنم.
54- یقین و اخلاص نبود!
55- توجیه میکردم معاصیم را.
ادامه دارد. تا اینجاش مردونه صلوات نداره؟
از جمله مسائلى که به مسلمانان و مستضعفان جهان اجازه هیچ گونه فعالیت براى خروج از قید و بند استعمارگران را نمىدهد و آنان را به حال رکود و عقب افتادگى نگاه مىدارد، تبلیغات همه جانبهاى است که غربزدگان و شرقزدگان، یا به امر ابرقدرتها، یا با کوتاه نظرى خود، در سراسر کشورهاى اسلامى و استضعافى به راه انداختهاند و مىاندازند. و آن است که علم و تمدن و پیشرفت مختص به دو جناح امپریالیزم و کمونیسم است؛ و آنان، خصوصاً غربیها و اخیراً امریکاییها، نژاد برتر هستند، و دیگران نژادپست و ناقص هستند؛ و ترقى آنان در اثر والا نژادى آنان است؛ و عقب افتادگى اینان در اثر نقص نژادى است! و به تعبیر دیگر، آنان انسانهاى تکامل یافته هستند؛ و اینان در حال تکامل، که پس از میلیونها سال به تکامل نسبى مىرسند. پس، کوشش براى پیشرفت بیفایده است. و آزادگان یا باید وابسته به سرمایه دارى غرب باشند، و یا کمونیسم شرق. و به بیان دیگر، ما از خود هیچ نداریم، و باید همه چیز را از ابرقدرتهاى غرب یاشرق بگیریم: علم را، تمدن را، قانون را، و پیشرفت را! و شما امروزِ سیاه ما را مىبینید که در اثر این تفکر که بر ما تحمیل کردهاند هرچیز، اگرچه ممتاز باشد و از خودى باشد، به همین جرم مشترىاش کم است؛ و همین را اگر اسم غربى به آن بگذارند، مشترى زیاد پیدا مىکند. پارچه ایران حتماً باید در حاشیهاش حروف خارجى و لاتین داشته باشد تا مشترى پیدا کند! و مرضهایى که در خود کشور به نحو شایسته معالجه مىشود باید به خارج سفر کرد تا معالجه شود. و این باور در حالى است که بعض دانشمندان و نویسندگان غیر مسلمان با شواهد زنده ثابت نمودهاند که تمدن و علم از اسلام به اروپا رفته و مسلمانان در این امور پیشقدم بودهاند. باید گفت که دانشگاههاى ما به دست یک مشت غربزده خود باخته، یا مزدور، اداره مىشد. و دانشمندان متعهد در اقلیت بودند، و قدرت را از آنان سلب کرده بودند. و آن دسته اکثریتِ غربزده جوانان را عاشق غرب مىکردند و فوج فوج به خارج مىفرستادند. و در خارج دست استعمار کار خود را مىکرد، و جوانان را در حدى که مطلوب استعمارگران بود نگه مىداشتند؛ و با افکار غربى و غیراسلامى و غیر ملى به کشور بازمیگرداندند. و این فاجعه قرن اخیر براى ممالک اسلامى و اشتباه آنها بود. و حدیث مفصل را از این مجمل باید خواند .
صحیفه امام، ج18، ص: 90
توی روایات و ادعیه اومده که اهل بیت علیهم السلام همگی نور واحد هستند. یعنی همگی مشعل فروزان هدایتند و ما باید در پیروی از همه اونها یکسان عمل کنیم. این نیست که یکی امام تر از امام دیگه باشه. هر چیزی که ثابت شد معصومی فرموده و دلالتش هم درست بود(روایت تقیه ای نبود) بر ما واجبه که عمل کنیم. درست مثل قرآن.
البته این سخن تنها مربوط به عمل به فرمایشات معصومین علیهم السلام نیست. بلکه توی بزرگداشت و احترام هم باید همین طور عمل کنیم. یعنی در عزای همه ائمه عزادار باشیم نه تنها در بعضی از شهادت ها. متاسفانه ما در این زمینه آن چنان که باید و شاید اهل دقت نیستیم. و در شهادت بعضی از ائمه علیهم السلام آن چنان که باید حس عزادار بودن نداریم.
این مساله هر چند نا مطلوب و ناراحت کننده است اما اوج غمباریش آنجاست که ارگان رسمی نظامی که تنها حکومت ولایی و شیعی است نیز برخوردی دوگانه با حضرات معصومین علیهم السلام داره. شهادت بعضی از ائمه رو رعایت میکنه ولی اکثر ائمه رو متاسفانه نه...ظاهرا شام شهادت بعضی از ائمه خیلی هم غم بار نیست که صدا و سیما در شب شهادت ایشان برنامه های طنز یا موسیقی های شاد پخش می کند. بارها و بارها دیده ایم که صدا و سیما در شام شهادت ائمه علیهم السلام و حتی خانم حضرت صدیقه علیها السلام برنامه های طنز و یا آهنگ های نا متناسب با شام شهادت پخش کرده است. ظاهرا ائمه علیهم السلام هم از نظر مسولین صدا و سیما دو دسته اند ائمه ای که بیشتر امامند و ائمه ای که درجه امامتشون کمتر به عبارت دیگه میشن امام درجه 1 و امام درجه 2!!!
مطالعات استعمارگران در کشورهاى اسلامى
از آن وقتى که راه اروپا باز شد به آسیا و به شرق، کارشناسها دوْر افتادند و مطالعه کردند. آنها بیدار بودند و من و شما توى مدرسهها خواب بودیم! آنها مطالعه کردند؛ وجب به وجب زمینهاى ایران تحت مطالعه قرار گرفته. هر جا نفت بوده نقشه دارند از آن، هر جا مس بوده نقشه دارند از آن. در این بیابانهاى بىآب و علف با شتر آمدند این کارشناسها؛ رفتند گردیدند مخازن را، جاهایى را، هر چه دارد پیدا کردند و ثبت کردند. مطالعاتشان راجع به ماها هم همین بوده است که دیدهاند آن چیزى که بتواند جلوى اینها را بگیرد عبارت از اسلام است و خدمتگزار به اسلام. اسلام را از آن راه کوبیدند؛ جدا کردند اسلام را حتى از خود ملت اسلام، حتى از خود خدمتگزاران به قرآن. خودِ خدمتگزاران به قرآن هم این مطلب را نمىشود حالیشان کرد- بعضى از آنها را- که اسلام دین سیاست است. این را شاید عیب مىدانند براى اسلام! اسلام سلطنت دارد، نه سلطنت اینطورى؛ حکومت دارد؛ اسلام امامت دارد، خلافت دارد؛ پیغمبر اسلام حکومت تشکیل کرده بود، حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حکومت داشت، استاندار داشت، فرماندار داشت- همه اینها را داشت. اینها ارتش داشتند، قواعد ارتش داشتند؛ همه چیز داشتند. ما مطالعه کردیم آنها را لکن از بس به ما تزریق شده است از آن طرف که آقا برو سراغ کارت، آقا برو تو نمازت را بخوان، چه کار دارى به اینکه اینها چه مىکنند، [دائماً گفتند] چه کار دارى، چه کار دارى، کار ما را به اینجا رساند که حالا ما اینجا باید مجتمع بشویم عزا بگیریم!.
صحیفه امام، ج6، ص: 44



















.gif)
































.jpg)